فرحزاد
دیروز ظهر عزیز مامان رفتیم حمام بعد از حمام شیر خوردی و حسابی خوابت گرفته بود بخاطره همین خوابوندمت بعد از ظهر خاله بهار زنگ زد که میخوان با خاله ها برن فرحزاد به ماهم گفت که بریم اولش بخاطر اینکه برده بودمت خمام مردد بودم ولی بعدش قبول کردم که بریم ساعت 6 یا 6:30 بو که خاله ها اومدن دنبالمون شما خواب بودی وقتی از در رفتیم بیرون ولی به محض اینکه رفتیم تو ماشین خاله از خواب بیدار شدی و همچین هیجانزده شدی که بیا وببین انگار اولین باری بود که داری بیرون میری حالا خوبه هرروز میریم بیرون وگرنه چیکار میخواستی بکنی خلاصه اینکه رفتیم و حسابی بهمون خوش گذشت بیشتر از همه به شما




مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


فرحزاد
